شعری از احمد شاملو
حادثه یی است بر اساس اشتباهی
اندوه
سراپایش را در بر می گیرد
چنان چون دریاچه یی
که سنگی را
ونیروانا که بودا را
چرا که سعادت را
جز در قلمرو عشق باز نشناخته است
عشقی که به جز تفاهمی آشکار نیست
بر چهره ی زندگانی من
که برآن
هر شیار
از اندوهی جانکاه حکایتی می کند